|
بيتابم، بيتاب ... بيتاب اينكه كدوم آغوش و بغل چه زماني مأمنم ميشه و توش آروم ميگيرم. اينكه كدوم مردونگي، زنونگيم رو تا اوج، تا رهايي پيش ميبره و من مغرور از زن بودنم ميتونم همه ي بهونه هام رو دور بريزم و بيرحمي رو از ياد ببرم ... راستي براي زن بودن چقدر مردونگي لازمه؟ + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 15:21 توسط یه بوس کوچولو |
سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشید در آن محراب پاکش من برایت آرزو کردم خوب بودن، خوب زيستن، خوب ماندن را. + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 14:4 توسط یه بوس کوچولو
انگار نمیخوای باور کنی خیلی چیزا تغییر کرده ... انگار می خوای تو قوی تر از من باشی ... انگار میترسی همه چیز خواب و رؤيا باشه ... انگار مي خواي بگي با بهونه و بي بهونه سالهاست كه از خودمون غافل مونديم... + نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386 13:2 توسط یه بوس کوچولو |
چند روزیه که عجیب بی قرارم، انگاريكه تو نباشي و من پر از خواستنت باشم. چرا اينروزا اينقدر شيطون شدي و منم سرمست از باده اي كه داري بهم ميدي هيچ احساس گناهي نميكنم؟ هر وقت ياد نگاه پر از وسوسه ات ميفتم بي اختيار خودمو تو آغوشت مي بينم و برام هيچ جايي امن تر از اون وجود نداره. به نظرت چقدر ميتونم زير التهاب لبات و فشار بوسه هات دووم بيارم؟ اه. لعنت به اين قلب بيقرار كه اينقدر بلند بلند ميزنه. چته؟ مگه ميخواي همه شهر خبردار بشن كه من، تو اين ماهي كه همه دم از پاكي نفس ميزنن گناهكارم؟ كه فكر پريشونم رو نميتونم سويي ببخشيم و هر روز بيشتر از روز قبل بيتابش ميشم؟ ... + نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386 16:57 توسط یه بوس کوچولو
یه بوس کوچولو که پر از شیطنت و بی قراریه. اومده اينجا تا بهونه اي پيدا كنه براي آرامش. + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 12:18 توسط یه بوس کوچولو |
|