یه بوس کوچولو
از سيب هاي نيمه خسته ام. نيا. اگر مي آيي ... مرا دوست بدار، بلند بلند و طولاني ...
چقدر؟ ...
بيتابم، بيتاب ... بيتاب اينكه كدوم آغوش و بغل چه زماني مأمنم ميشه و توش آروم ميگيرم. اينكه كدوم مردونگي، زنونگيم رو تا اوج، تا رهايي پيش ميبره و من مغرور از زن بودنم ميتونم همه ي بهونه هام رو دور بريزم و بيرحمي رو از ياد ببرم ... راستي براي زن بودن چقدر مردونگي لازمه؟
!! نوشته شده توسط یه بوس کوچولو
| 15:21 | یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
•
نيايش ...
سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشید
در آن محراب پاکش من برایت آرزو کردم
خوب بودن، خوب زيستن، خوب ماندن را.
!! نوشته شده توسط یه بوس کوچولو
| 14:4 | یکشنبه بیست و دوم مهر 1386


