خیلی خسته ام ...
جواب MRI مامان مشخص شد. دیسک کمر و گرفتگی نخاع. فعلاْ در حال استراحت مطلقه. خدا کنه زودتر خوب بشه تا کارش به عمل جراحی نکشه ...
هفته پیش، هفتهء خیلی خوبی بود. آزاده دوستم اینجا بود. تهران. ۴ روزی که پیشم بود واقعاً خوش گذشت. بهم کلی انرژی داد و رفت. قرار شد تا آخر تابستون ۴ تا سفر با هم بریم. برنامه ریزیش رو هم کردیم ...
اینروزا خیلی درگیرم. بیماری مامان، درسام و کار همه دست و پامو بسته. دیروز از صبح تا ساعت ۷ شب تو آشپزخونه بودم. ۴ مدل غذا درست کردن و مرتب کردن خونه و سه سری پذیرایی از مهمون هیچ رمقی برام نذاشته بود جز اینکه شب از زور خستگی فقط کابوس دیدم ...
کلاسای آیلس از هفته دیگه شروع میشه و درگیرتر میشم. این هفته کلاسای یخ نوردیم هم شروع میشه. باید تلاشمو سه برابر کنم ...
نسیم اومده ایران و من همه تلاشمو کردم تا امروز ببینمش اما نشد. اینقدر درگیر بودم که نگین و نپرسین. البته دیروز خیلی بهش زنگ زدم، در دسترس نبود. امروزم اینقدر کار داشتم که نشد مرخصی بگیرم یعنی بهم مرخصی ندادند ...


