|
... روشن تر از خاموشی، چراغي نديدم. و سخني، به از بي سخني، نشنيدم. ساكن ِ سراي ِ سكوت شدم، و صُدرهء صابري در پوشيدم. مرغي گشتم؛ چشم او، از يگانگي، پر ِ او، از هميشگي، در هواي ِ بي چگونگي، مي پريدم. كاسه اي بياشاميدم كه هرگز، تا ابد، از تشنگي ِ او سيراب نشدم. "بايزيد بسطامي" + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 9:8 توسط یه بوس کوچولو
|