تبليغاتX
یه بوس کوچولو - بدرود ...

بدرود ...

داشتم يه فيلم مي ديدم كه مرد قصه با وجود اينكه عاشق همسرش بود عاشق زن ديگه اي هم ميشه و همسرش متوجه اين قضيه ميشه. بعد از چند سال، همسر مرد بيمار ميشه و براي همسرش كه افسرده بوده نامه اي از طرف اون زن مي نويسه تا روحيهء همسرشو بهش بر گردونه اما در واقع حس خودش رو بازگو ميكنه. نميدونم چرا وقتي به اين قسمت فيلم رسيدم خيلي درد داشت ...

محبوب من

متأسف نباش

تكون نخور، حرف نزن

هيچكي ما رو نمي‌بينه

همونجور كه هستي بمون

ميخوام كه بهت نگاه كنم

ما شب خودمون رو داريم

و مي‌خوام كه بهت نگاه كنم

بدنت روي من

پوستت، لبهات

چشماتو ببند

هيچكي نمي‌تونه ما رو ببينه

و من اينجام، طرف تو

منو احساس مي‌كني؟

وقتي من اولين بار بهت دست ميزنم

لبهاي من خواهد بود

تو گرما رو حس مي‌كني

اما نميدوني كجا

شايد، اون چشاي تو باشه

من دهنم رو، رو چشات ميزارم

و تو گرما رو حس خواهي كرد

الان چشاتو باز كن، محبوب من

منو ببين

چشات رو سينه من، دستات منو گرفته

بزار من سرم رو، رو تو بزارم

من ضعف مي‌كنم، بدنت مي‌لرزه

كي مي‌تونه اون لحظه رو پاك كنه؟

هيچ پاياني براش نيست، نمي‌بيني؟

تو برا هميشه سرتو عقب نگه ميداري

من هميشه اشكامو مي‌لرزونم

اين لحظه بايد باشه

اين لحظه

و اين لحظه ادامه پيدا مي‌كنه از حالا تا ابد

ما بايد همديگه رو نبينيم

چيزي كه بايد انجام مي‌داديم، داديم

باور كن، عشقم، ما برا هميشه انجامش داديم

زندگيتو بيرون از دسترس قرار بده

و اگه براي شاديت بهت خدمت كرد

يه لحظه هم تأمل نكن

تا اين زن رو فراموش كني، كسي اينو ميگه

بدون يه اثر از پشيماني

بدرود

 

!! نوشته شده توسط یه بوس کوچولو | 18:33 | سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 •